کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟ اجرای طرح دست‌های مهربان با هدف اتصال بین نسلی میان زنان سالمند تنها و کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست برگزاری همایش «دختران نینوایی» همزمان با ایام شهادت حضرت رقیه (س) در مشهد گریختن «بهار» از چنگال شیطان| دختر نوجوان با کمک پلیس مشهد به آغوش خانواده بازگشت از تبر فرنگیس حیدرپور تا اسلحه دختران بلوچ| روایتی زنانه در دفاع از خاک ایران که مدام در حال زایش است «ن» مثل ناو، مثل «نیلماه» اینفوگرافیک| «پناه» و «علی» پرتکرارترین اسامی ثبت شده بهار ۱۴۰۵ در خراسان رضوی نگاه تاریخ به دختر سه‌ساله کربلا، حضرت رقیه (س)
سرخط خبرها
سحر ۱۵ ساله به آغوش خانواده برگشت| پلیس مشهد چطور پرده از راز یک پروفایل جعلی برداشت؟

سحر ۱۵ ساله به آغوش خانواده برگشت| پلیس مشهد چطور پرده از راز یک پروفایل جعلی برداشت؟

  • کد خبر: ۴۳۱۴۴۵
  • ۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۱
۴۸ ساعت کابوس‌وار برای خانواده‌ای در مشهد، با بازگشت دختر ۱۵ ساله‌شان پایان یافت. حالا پلیس در جست‌وجوی گرداننده یک پروفایل جعلی است و به والدین هشدار می‌دهد: «یک تصمیم ساده می‌تواند مسیر زندگی فرزندتان را تغییر دهد.»

به گزارش شهرآرانیوز؛ ۴۸ ساعت پس از اینکه خانواده‌ای خبر گم‌شدن دخترشان را به پلیس داده بودند، آنها همراه دختر گم‌شده‌شان وارد کلانتری سجاد شدند. در بدو ورود به کلانتری، مادر به‌شدت گریه می‌کرد و پدر با خشم بر سر او فریاد می‌زد که تو مقصر هستی. پس از ورود، مرد روی نیمکتی نشست و همسر و دخترش کنار او ایستادند.

دقایقی از حضور آنها گذشته بود که زن ضمن طرح ادعاهایی، درخواست کرد که با رئیس کلانتری یا یک افسر زن صحبت کند. با‌توجه‌به حساسیت موجود در صحبت‌های اولیه زن، سرهنگ ابراهیم خواجه‌پور، رئیس کلانتری سجاد، با صدور دستوراتی تخصصی، رئیس دایره مددکاری و مشاوره این مرکز پلیس را مسئول کمک و رسیدگی به پرونده این خانواده کرد.

در پی این دستور، سروان‌وجیهه‌وحیدی در‌حالی به‌سراغ خانواده رفت که پدر همچنان مشغول دعوا با خانواده‌اش بود. رئیس دایره مددکاری و مشاوره کلانتری سجاد با مشاهده شرایط این خانواده، از پدر خواست همان‌جا در کنار دخترش بنشیند تا او به‌صورت خصوصی با همسرش درباره مشکل پیش‌آمده گفت‌و‌گو کند.

وقتی مادر، خودش را با یک مأمور زن در اتاق مشاوره کلانتری تنها دید، دوباره شروع به گریه کرد و گفت: چند‌روز است که زندگی ما به جهنم تبدیل شده است. من از خیلی چیز‌ها می‌ترسم. من و شوهرم ۲ دختر داریم، دختر بزرگم بیست‌ساله و دختر دومم پانزده‌ساله است. شوهرم در تربیت فرزندان بسیار سخت‌گیر بود و نظارت کاملی روی آنها داشت. حتی دخترانم اجازه نداشتند تنهایی از خانه خارج شوند. تازه پس از آنکه دختر بزرگم دانشجو شد، شوهرم اجازه داد تلفن همراه داشته باشد. او برای سحر هم همین رفتار را ادامه داد. اما سحر علاقه زیادی به تلفن‌همراه داشت و همیشه گوشی من یا خواهرش را در خانه می‌گرفت. پس از مجازی‌شدن کلاس‌های درس و امتحانات بازهم پدرش راضی نشد او گوشی همراه داشته باشد تا اینکه چند‌ماه قبل، من و سحر پدرش را پیش از فرا‌رسیدن فصل امتحانات راضی کردیم برایش گوشی همراه بخرد.

لعنت به من که خودم مقصر بودم

صحبت که به اینجا رسید، مادر خودش را لعن و نفین کرد و پس از وقفه‌ای طولانی گفت: پس از فصل امتحانات، سحر را در کلاس زبان ثبت‌نام کردیم. من خودم هر‌روز او را به مؤسسه می‌بردم و برمی‌گرداندم و گاهی تا پایان کلاس همان‌جا منتظر می‌ماندم. چند‌روز قبل که دخترم را به مؤسسه بردم، سحر از من خواست بروم و گفت که آن‌روز می‌خواهد با دوستانش برگردد. وقتی سحر این را گفت، من با خودم گفتم چه اشکالی دارد، به‌ویژه اینکه هوا هم گرم بود و من باید ۲ ساعت منتظرش می‌ماندم. به سحر گفتم که زود برگردد و دیر نکند؛ چون اگر پدرش می‌فهمید، ناراحت می‌شد. به‌محض برگشتن، پشیمان شدم. دل‌شوره عجیبی گرفتم، به‌ویژه وقتی یک‌ساعت از اتمام کلاس سحر گذشت ولی او برنگشت.

در جست‌وجوی سحر

مادر با ناراحتی و بغض در گلو ادامه داد: یک ساعت که گذشت و سحر نیامد، دلم طاقت نیاورد و به خیابان رفتم و منتظر ماندم. هرچند دلم نمی‌خواست ولی به شوهرم زنگ زدم و گفتم سحر به خانه برنگشته است. او وقتی این حرف را شنید، سریع به خانه آمد و دعوای مفصلی با من کرد. بعد هم به اتفاق هم به سمت آموزشگاه رفتیم. وقتی رسیدیم، مسئولان این مجموعه گفتند که سحر با دوستانش از آنجا خارج شده است و دیگر او را ندیده‌اند. شوهرم چنان داد زد که آنها برای اثبات حرفشان، فیلم دوربین‌های مداربسته را به ما نشان دادند که سحر به‌تنهایی از آموزشگاه خارج شده بود. پس از آن با هم به کلانتری رفتیم و ماجرا را گزارش کردیم؛ سپس بی‌هدف در خیابان‌ها به‌دنبال دخترم گشتیم. با اینکه شوهرم نمی‌خواست کسی از این ماجرا اطلاع پیدا کند، به همه فامیل زنگ زدیم. شب شده بود و من به خانه رفتم، ولی شوهرم در خیابان‌ها به جست‌وجویش ادامه داد. این شرایط ۴۸ ساعت طول کشید. در همه این مدت گوشی سحر خاموش بود. ما ۲ شبانه‌روز نه چیزی خوردیم، نه خوابیدیم.

سحر در آغوش پدر

زن ادامه داد: روز دوم، وقتی در خانه بودم، گوشی دختر بزرگم زنگ خورد. او داد زد: «مادر، سحر است» و گوشی را به من داد. صدای سحر را شنیدم که به آرامی می‌گفت: «مامان، من در یکی از پارک‌های شهر هستم. بیا دنبالم.» بعد هم گوشی را به یک زن رهگذر داد تا آدرس آنجا را بدهد. من و شوهرم با عجله به آنجا رفتیم. سحر را دیدیم که کنار یک زن، بی‌حال روی یک نیمکت افتاده بود. نمی‌دانم چطور پدرش خود را کنترل کرد، اما وقتی سحر را دید، بدون اینکه چیزی بگوید، او را در آغوش گرفت و با هم به خانه برگشتیم. شوهرم بعد از آنکه سحر را در تخت‌خوابش گذاشت، از من خواست که زیر زبانش را بکشم و بفهمم چه اتفاقی برایش افتاده وگرنه خودش این کار را خواهد کرد.

معمای ۲۰۶ آلبالویی

صحبت‌های مادر که به اینجا رسید، به درخواست رئیس دایره مددکاری و مشاوره کلانتری سجاد، سحر وارد اتاق شد. او که برخلاف نوجوانان هم‌سن‌و‌سالش شبیه مجسمه‌ای متحرک بود، روی صندلی نشست. وقتی مشاور از او خواست آنچه را بر او گذشته است بازگو کند، بدون‌هیجان و با لحنی سرد و البته بی‌تفاوت گفت: من در یکی از شبکه‌های اجتماعی با فردی آشنا شدم که خود را متین معرفی کرده بود. تصاویر پروفایلش نشان می‌داد که پسری زیبا و خوش‌لباس است. من تا پیش از متین، با هیچ‌پسری چت نکرده بودم و نمی‌دانم چطور شد که با او وارد گفت‌و‌گو شدم. به‌خاطر شرایط خانوادگی، هرگز نتوانستم از او بخواهم تلفنی صحبت کنیم و اصلا صدایش را نشنیده بودم. گفت‌وگوی ما ادامه داشت تا اینکه پس از چندروز، متین از من خواست که همدیگر را ببینیم. من هم پذیرفتم، اما گفتم اجازه بیرون‌آمدن ندارم و اگر می‌خواهد من را ببیند، باید در مسیر بین آموزشگاه تا خانه باشد.

دختر ادامه داد: روز قرار، مادرم را راضی کردم که به خانه برود و بعد به متین پیام داد که می‌تواند بیاید. پس از کلاس، اولین‌نفری بودم که از کلاس و مؤسسه خارج شدم. او به من پیام داده بود که داخل یک خودروی‌۲۰۶ آلبالویی، کمی جلوتر از آموزشگاه، در محل خلوت‌تری منتظر من است. با استرسی که داشتم به سمت پژو‌۲۰۶ رفتم. شیشه‌های آن دودی بود و جفت‌راهنما می‌زد. سوار خودرو که شدم و در را بستم، به سمت متین چرخیدم تا سلام کنم، اما دیدم به جای پسری هجده‌ساله، یک پیرمرد با مو‌های سفید کنارم نشسته است. خواستم از خودرو پیاده شوم، اما در‌ها را قفل کرد و با سرعت به راه افتاد. شروع به داد و فریاد کردم؛ اما پیرمرد شروع به کتک‌زدن من کرد و آ‌ن‌قدر مرا زد تا از ترس جانم و اینکه توانی برایم نمانده بود، ساکت شدم. او از خیابان‌های مختلف عبور کرد تا اینکه جلوی یک مغازه بزرگ که درش برقی بود، توقف کرد. با ریموت، در را باز کرد و با خودرو وارد مغازه شد. هرچه التماسش کردم که مرا رها کند، سودی نداشت. پیرمرد گفت حالا هرچه دوست‌داری جیغ بزن و دوباره شروع به کتک زدنم کرد. بعد از آن به‌خاطر اینکه مقاومت می‌کردم، او به‌اجبار، لیوانی نوشیدنی به من خوراند که بعدش احساس بی‌حسی کردم. پس از آن دیگر توان مقاومت نداشتم. او چندین‌بار از همان ماده به من خوراند، تاجایی‌که متوجه گذر زمان نشدم. نمی‌دانم چقدر آنجا بودم تا اینکه پیرمرد مرا سوار خودرواش کرد و در کنار همان پارکی که پدرومادرم آمدند دنبالم، از ماشین پایینم انداخت.

در جست‌و‌جوی شیطان

سحر در پایان تأکید کرد که حساب کاربری جعلی در فضای‌مجازی حذف شده است و دیگر هیچ اطلاعاتی از متهم ندارد، اما پس از ثبت شکایت این خانواده و با هماهنگی قضایی، پلیس تحقیقات گسترده‌ای را برای شناسایی و دستگیری متهم شیطان‌صفت آغاز کرد؛ همچنین با‌توجه‌به آسیب روحی که به این خانواده وارد شده بود، جلساتی با هدف کاهش آسیب برای این خانواده به‌صورت مستمر برگزار شد تا آنها بتوانند بدون‌آسیب از این مرحله زندگی بگذرند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.